قاضى ابرقوه
537
سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي )
هزاران جان ما فداى خداى و رسول وى باد ، هر چه فرمائى و حكم كنى . پس پيغمبر ، عليه السّلام ، بفرمود تا ترتيب جهاد كردند و سيصد و سيزده مرد با پيغمبر ، عليه السّلام ، بيرون شدند بغزو ، و باقى أصحاب كه تخلّف نمودند از آن بود كه مىپنداشتند كه پيغمبر ، عليه السّلام ، با قريش جنگى نكند از بهر خويشاوندى . پس چون سيّد ، عليه السّلام ، از مدينه بيرون شد ، أبو سفيان بن حرب خود عزم كار مىگرفت [ 1 ] و تجسّس همىكرد و خبر همى پرسيد از أحوال سيّد ، عليه السّلام ، و أصحاب وى ، و سوارى فرستاده بود از پيش به مدينه به أحوال دانستن . چون آن سوار به مدينه رسيد و بدانست كه سيّد ، عليه السّلام ، و أصحاب وى بيرون شدهاند به قصد أبو سفيان و كاروان كه با وىاند ، هم اندر روز از مدينه بازگرديد و بتاختن برفت و هيچ توقّفى نكرد ، تا باز قافله رسيد و أبو سفيان را خبر داد كه : محمّد خود به قصد تو و كاروان بدر آمدهاند ، اكنون تدبير كار بجوى [ 2 ] . پس أبو سفيان بترسيد و در حال سوارى چابك بكرا بگرفت و او را به مكّه دوانيد ، تا قريش را آگاهى دهد و لشكر برگيرند و پيش قافله بازآيند ، و او را وصيّت كرد كه : اگر قريش توقّفى سازند و در حال لشكر بدر نكنند ، ايشان را بگوى تا طمع از مال خود برگيرند كه محمّد با لشكرى گران به قصد كاروان بيرون آمده است . پس آن سوار براند بتاختن تا به مكّه ، و هيچ جاى فرود نيامد و توقّفى نكرد . و پيشتر از آنكه آن سوار به مكّه رسيدى ، عاتكه عمّهء پيغمبر ، عليه السّلام ، - و عاتكه دختر عبد المطلّب بود - خوابى ديده بود ، و شرح آن خواب گفته شود ، إن شاء اللّه تعالى وحده .
--> [ ( 1 - ) ] روا : خود بر عزم بود . [ ( 2 - ) ] متن عربى ج 2 ص 258 بفرستادن سوار به مدينه صراحت ندارد و چنين آمده است : و يسأل من لقى من الركبان ، تخوفّا على امر الناس . حتى اصاب خبرا من بعض الركبان .